مير تقي الدين كاشاني

635

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

با دلم شير شكارانه نمىآيى پيش * مگر اين صيد به چشم تو زبون مىآيد نه كه دل بردى و خون كردى و آخر شد و رفت * جانم اينك ز پى خواهش خون مىآيد * * * تا كى كسى تحمّلت اى بىوفا كند * كارى مكن كه خلق تماشاى ما كند ما چون تو صد هزار جفاكار ديده‌ايم * بيچاره آن‌كه چشم به روى تو واكند * * * هيچ از تو بجز جور تمنّا نتوان كرد * آن هم چو كنى دير ، تقاضا نتوان كرد يا رب كه تو در دام يكى همچو خود افتى * كارى بكند با تو كه با ما نتوان كرد * * * چنان فروز رخ از مى كه ديده تاب آرد * فروغ حسن چنان ده كه در نظر گنجد خداى را چو كمان كرشمه زه كردى * خدنگ آن‌قدر افكن كه در جگر گنجد به درد مُردم و لب بستم اين چه حوصله است * خوشا دلى كه در او صبر اين‌قَدَر گنجد * * * من ناتوانم بيش ازين بر من توانايى مكن * آزرده جانى را كسى تا كى دل‌آزارى كند * * * مه كيست كه با حسن تمام تو برآيد * يا مهر كه از گوشهء بام تو برآيد زير قدمت مزرع جانهاست روان شو * تا جان ز زمين گام‌به‌گام تو برآيد مىخواستى از داغ تو تا حشر بسوزم * بيداد تو نگذاشت كه كام تو برآيد در پرسش بيدادگران ، روز قيامت * فرياد از آن لحظه كه نام تو برآيد